تحلیلی بر رمان
«من منچستریونایتد را دوست دارم »
رمان ادبی تاریخی «من منچستر یونایتد را دوست دارم » که روایت بدیع از تاریخ معاصر بود را به پیشنهاد دوست فاضل و روزنامه نگارم تهیه و با توصیه این دوست عزیز بلافاصله مطالعه آن را شروع کردم
رمان من منچستر یونایتد را دوست دارم دومین اثر روزنامه نگار ادیب مهدی یزدانی خرم بود قبل از تهیه کتاب با این اسم در پاورقی ماهنامه تجربه آشنا شده بودم وی عضو تحریریه مهرنامه و مسئول انتخاب داستان نشر چشمه نیز بود
حامد عطایی روزنامه نگار و فعال عرصه مطبوعات و رسانه به لحاظ قرابت با نویسنده و نوع سبک نگارش ساختار شکنانه توصیه به مطالعه تریلوژی وزین این نویسنده داشت که در لحاظ ترتیب قرار دادن رمان من منچستر یونایتد را دوست دارم را در رده اول قرار می داد و به ترتیب مطالعه سرخ سفید و خون خورده از سه گانه های عالی این نویسنده را تاکید می کرد
به سبب سفارش این دوست فرهیخته بخصوص برای علاقه مندان حوزه ادبیات و تاریخ معاصر و قلم فرسایان حوزه اجتماعی ضمن توجه به سطور ذیل در شناخت ومعرفی نویسنده به تحلیل رمانی با زبان روایی بدیعش در میان آثار معاصرین به موارد مهم ادبی تاریخی این اثر اشاره خواهیم نمود .
مهدی یزدانی خرم متولد 1358 تهران و تحصیلکرده رشته ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی ارشد می باشد
او از فعالین روزنامه های اصلاح طلبان در دهه هفتاد فرصت طلایی فعالیت احزاب در روزنامه های کشور بود که رکورد توقیف و ایجاد روزنامه ها در تاریخ مطبوعات ایران را داشت ولی این نویسنده جوان و دوست صمیمی ژورنالیست های اصلاح طلب وپای ثابت بخش های ادبی نشریات مهرنامه ، آسمان و تجربه بود و همچنین مسئول انتخاب داستان نشر چشمه یکی از معتبرترین نشرهای کشور مان در حوزه تاریخ و ادبیات می باشد
وی در اول رمان من منچستر یونایتد را دوست دارم کتاب را به دوست و نویسنده سیاسی هم مسلک خودش که سالها همکار مطبوعاتی بودند تقدیم کرده است به محمد قوچانی که بزای من در اغاز این داستان بسیار قابل توجه بود
اما تحلیلی بر شناخت ساختار و زبان رمان « من منچستریونایتد را دوست دارم »
روایت کتاب با دانشجوی تاریخ مبتلا به سرطان خون است روایتهایی متعدد از سالهای 1320 و ایران تحت اشغال زمان جنگ جهان دوم می باشد نویسنده برای بیان داستان خود از زمان ماضی نقلی استفاده کرده است و با یک سری روایتهای در هم تنیده و جدا از هم که معمولا در یک پل روایتی به هم متصل میشوند داستان خود را با ساختاری دایره وار به نقطۀ اول بازمیگرداندفلسفه زمان در این اثر تدبی اهمیت بسزایی دارد
نویسنده برای نشان دادن فضای آن دوران از تعدد شخصیت استفاده کرده و ریتم روایت را سریع و گاهی سرسام آور نموده است رمان دارای روایتهای تودرتو است. از طرف دیگر حضور پر رنگ خشونت و تکرار آن در تمام خرده روایتها خشونت را به هجو خود تبدیل میکند به نظر می رسد نویسنده تلاش کرده نسبت به اندیشه های سیاسی و ایدئولوژیهای موجود در زمانۀ داستان موضع خاصی نگیرد به جز درمورد مصدق ! یزدانی خرم به موضوع مصدق و اتفاقات کودتا بسیار متعصب می باشد
در عین حال رمان یزدانی خرم را میتوان رمانی ساختارشکن دانست او خود در این مورد می گوید که نویسنده جاه طلب است دوست دارد رمان متفاوت بنویسد در نهایت اینکه نویسنده تلاش کرده است تهرانی پر از تضاد و کشمکش و در آستانه انحطاط و فروپاشی اخلاقی را به تصویر بکشد
رنگ غالب رمان او بر حسب فرم روایی قرمز و سیاه است سیاه اوضاع و احوال و شرایطی است که کتاب تصویر میکند و قرمز رنگ خون است و البته هردو رنگ پرچمهایی هستند که در آن دوره نماد گرایشهای فکری خاصی بوده اند
مقطع زمانی رمان من منچستر یونایتد را دوست دارم آغاز مدرنیته و تغییر حال و هوای ایران است یزدانی خرم از چیزهای نادیدنی نوشته است یعنی از چیزهایی که در هیچ سند و مدرکی آورده نشدهاند و تمام این پاره روایتها از ذهنهای مختلف است که یک تاریخ شخصی را میسازند به مرور که خواننده در داستان پیش میرود متوجه میشود که قرار نیست این روایتها داستان را به جایی برسانند یعنی ترفند خرده روایتها برایش لو می رود و دست نویسنده رو میشود به همین دلیل هم هست که از یکسوم پایانی کتاب خواننده دچار کسالت و بیانگیزگی برای خواندن ادامه داستان میشود که البته این افت داستان در اواخر کتاب به یک فاجعه تبدیل میشود نکته دیگر اینکه نویسنده به قدری در نقل خردهروایتها استاد است که خواننده با وجود علم به جعلی بودن آنها باورپذیر قلمدادشان میکند
اولین چیزی که در حین مطالعه رمان بر اساس توصیه اکید حامد عزیز دریافتم چگونگی روایت بود که حامد عطایی دوست دارد این قالب را در نوشته های خود و دوستانش بخصوص نگارش مطالب تاریخی غالب کند برای همین معتثد است این رمان از تاریخ برای بیان خود استفاده خوبی کرده است و آن را به دوستانش معرفی می کند و این
سه گانه های یزدانی خرم را از قالب شکنانه ترین آثار عمر خود می داند
تاریخ در این رمان ابزاری است برای نوشتن داستان درواقع این کتاب پیشنهادی است برای چگونه نوشتن
این کتاب تلفیق مسالمت آمیز ادبیات و تاریخ است با روایت و قرائتی بدیع
یزدانی خرم داستان را خوب میشناسد سختگیر و قدرتطلب است راوی داستان خودش است همه چیز دان موشکاف و مقتدر و داستان او مملو است از صراحت، طنز و جهشهای زمانی و مکانی فکر شده
مهدی یزدانی خرم در مورد خود و سبک نگارش و روایتی خویش در جایی اینگونه مقتدرانه گفته است که سطور پایانی مقاله خود را به آن اختصاص می دهیم تا بیشتر نویسنده و سبک ادبی وی را بشناسیم "من نویسنده جاهطلبی هستم و دوست دارم رمانی متفاوت بنویسم. ترجیح من این است رمانی بنویسم که اکثریت مخاطبان دوست نداشته باشند تا آنکه کاری باشد در حد و حدود میان مایگی موجود. در مورد این کتاب هم ایدهای در ذهن داشتم که خواستم آن را پیاده کنم و میدانم برای جا انداختن این ایده به پیگیری و استمرار نیاز دارم. تلاش من کاری جاهطلبانه بود برای پیاده کردن ایدهام تا چه بسا بشود با آن شرایط را تغییر داد. نوآوری فرمی و حرفهای بزرگ در جامعۀ کنونی ما موجب برآشفتن مردم میشود و من سعی دارم این فضا را با رمان نوشتن و پافشاری بر ایده هایم بشکنم."
در چند روز مطالعه این رمان برخوردهای دوستان و آشنایان که عنوان کتاب را می دیدند برایم جالب بود تا آخرین بخش داستان هیچ اثری از اسم عنوان داستان نخواهید داشت تا روایت دانشجوی تاریخ در خیابان های تهران که اسم رمان را بی ربط اشاره می کند و پیوندی نمی دهد جز همان ذهن ساختار شکنانه مهدی یزدانی خرم !
در این مورد هم فکر می کنم با توجه به موتیف تکرار شونده" پراگ 1939"عنوان پراگ 1939 می توانست عنوان مناسب تری برای رمان باشد چه با روایت تاریخی و روح روایی داستان
ضمن سپاس از دوست ارزشمندم حامد عطایی برای توصیه به مطالعه این اثر ادبی تاریخی و تابو شکنی ذهن قالب شده در روایت های روزانه نگاری مطبوعاتی همه علاقه مندان حوزه تاریخ معاصر و ادبیات تاریخی را به مطالعه این اثر دعوت می کنم .
نوشته :شاهرخ احمدزاده
مي نگارم تا دلم را شعله ور ،شجاع و بي قرار نگه دارم. در دلم همه ي آشوب ها و تضاد ها و غم ها و شادي هاي زندگي را احساس مي كنم اما مي كوشم تا آنها را مطيع آهنگي برتر سازم ، برتر از آهنگ عقل ، و حماسي تر از آهنگ دل....