بمناسبت نوزدهمین سالگرد شهادت آمر صاحب شیر دره پنجشیر مجاهد معلم افغان احمد شاه مسعود
واقعه یازده سپتامبر ٢٠٠١ و فروپاشی برج های دوقلو در آمریکا برای بسیاری نقطه شروع تحولات بزرگ در خاورمیانه بود. اما شاید بتوان گفت که برگ اول از سلسله تحولاتی که زندگی بسیاری از ایرانی تباران و فارسی زبانان را متاثر از خود کرد دو روز قبل از این واقعه یعنی در نه سپتامبر با ترور احمد شاه مسعود رقم خورد. مسعود ملقب به آمرصاحب، سردار بزرگ پارسی یکی از آخرین چریک های زنده دوران خود بشمار می آمد. در جریان جنگ داخلی در حالی که آمریکا، عربستان و امارات از طریق پاکستان به طالبان اسلحه می رساندند، مسعود تنها جریان مقاومت ضد طالبان بود. البته عظمت مسعود نه فقط بواسطه شهرت او در نبرد میدانی و فنون مبارزات چریکی وی بود که ابتدا ارتش سرخ شوروی را پس از یورش به افغانستان در سال ١٣٥٨ با نه سال مقاومت توانست در سال ١٣٦٧ شکست دهد و پسان در دهه هفتاد شمسی پس از ظهور طالبان به مبارزه با آنها پرداخت، بلکه این روح بزرگ و دانش گسترده مسعود بود که او را تبدیل به رهبری متمایز می کرد تا جایی که حتی دشمنان او نیز به بزرگی او اعتراف می کردند. مسعود شخصی اهل مطالعه بود (او در هنگام عقب نشینی از کابل تنها چیزی که با خود آورد مجموعه ای از کتاب هایش بود)، او در تمام سال های مبارزه اش با گروه های افراطی بارها توان کشتن بعضی دشمنانش را که جنایت هایشان بر همه آشکار بود داشت اما هیچ وقت از پشت خنجر نزد و همیشه تاکید بر برپایی محکمه ای عادل برای محاکمه مجرمین داشت. مَنشی که دشمنان مسعود از آن بویی نبرده بودند و در نهایت با خیانت به او با جاسازی بمبی در یک دوربین او را به شهادت رساندند. سلوک مسعود نمودی از عرفان شرقی را به رخ می کشید که در عین قدرت و ابهت و ایستادگی در برابر ظلم، درس انسانیت می داد. اما چرا مسعود برای ما اهمیت دارد؟ مسعود نمود مقاومت شرق در برابر توطئه استعمار به طور عام و پاسدار جبهه پارس (تاجیک) بود.
این شیر دره پنجشیر در جایی بدنیا آمد که نقطه اتصال پهنه بزرگی از مردمان ایرانی تبار و پارسی زبان در شرق و غرب خود به حساب می آمد و زندگی خود را نیز برای آرمان زنده کردن نام خراسان بزرگ و اتحاد همه پارس ها از ایران کنونی تا افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان وقف کرد. مسعود رهبر یک قوم یا حزب نبود بلکه رهبری بود که پا را فراتر نهاده و رویای بازسازی تمدن گسسته ایرانی و خراسان بزرگ را در سر داشت. تمدنی که بواسطه دخالت های بیگانه و بی کفایتی رهبران خود در دویست سال گذشته یکی از سخت ترین دوران های تاریخی را می گذراند. اما وظیفه ما چیست؟ اکنون که ایرانی تباران (پارس ها/تاجیکان) در تنگناهای اقتصادی، نظامی قرار گرفته اند و هر لحظه فتنه ای در حال مچاله کردن این قلمرو بزرگ است وظیفه ما افزایش آگاهی مردم بویژه نسل جوان نسبت به آرمان های مسعود و رهروانش است. باید در برابر جریانات مخربی که با دریاف مشاوره از اتاق های فکر آمریکا و انگلیس هر لحظه در نقطه ای جدید دسیسه ای ایجاد می کنند تا ایستادگی ساکنین این مرز و بوم را در هم شکنند هشیار بود. از بین بردن خط پارسی در میان پارسی زبانان ازبکستان و تاجیکستان تنها نمونه ای کوچک از این روند مخرب است که دهه ها پیش رخ داد. هم اکنون جریانات افراطی پشتون که طالبان را تغذیه می کنند در حال هویت زدایی از مردم افغانستان و پارسی زدایی هستند. گام به گام کاربرد زبان پارسی را در دوایر دولتی و نهادهای آموزشی کمرنگ تر می کنند. مدتی است با تولید و توزیع تذکره افغانی بین همه مردم ساکن افغانستان به صورت زیرکانه و زیرپوستی در حال تغییر هویتی پارس ها می باشند. چنین نقشه های شومی بدون شک از جانب اندیشکده های غربی به رهبران پشتون انتقال داده می شود. و عزیزان اگر ما ایرانیان در این روزهای سخت که همگی به تنگ آمدیم به یاری همتباران خود نشتابیم، با افزایش قدرت دشمنانمان آینده ای شوم تر در انتظار همه ما خواهد بود. نمی توان امید به این بست که کسی از شرق یا غرب بیاید و یا دولتی خوب در آمریکا روی کار آید که دلش به حالمان بسوزد شکوه و شکوفایی هر ملتی در دستان خود اوست.
به امید روزهای خوب در منطقه دل هایمان را برای حال خوب خاورمیانه بسیج کنیم .
نوشته : شاهرخ احمدزاده
مي نگارم تا دلم را شعله ور ،شجاع و بي قرار نگه دارم. در دلم همه ي آشوب ها و تضاد ها و غم ها و شادي هاي زندگي را احساس مي كنم اما مي كوشم تا آنها را مطيع آهنگي برتر سازم ، برتر از آهنگ عقل ، و حماسي تر از آهنگ دل....