چرا مردم عراق در شهادت امام حسین (ع) سکوت کردند ؟
نوشته : شاهرخ احمدزاده
پاسخ به سوال مقاله را در تبیین رفتار سه گروه از مردم عراق بررسی خواهیم نمود
الف :نخبگان سیاسی
ب : لشکریان
ج : مردم عام
الف نخبگان سیاسی
نخبگان سیاسی همواره حسابگرند و فرصت طلب ، بازی سیاسی را بلدند در کمین فرصت مترصد می نشینند آنقدر صبر و تسامح می ورزند تا از این تاکتیک دشمن معاند ،بهترین استفاده را بکنند .
اغلب نخبگان چه داخل حاکمیت و خارج حاکمیت دنباله رو هستند تا مبدع
آغازگر هیچ حرکتی در انقلابات نبوده اند منتظرند تا دیگری عمل کند خط شکن باشد و اگر روزنه امیدی گشوده شد در پی او روان شوند تا حدی که بعدها از هر فرد انقلابی یا رهبر جنبشی به حیل مختلف سیاسی پیشی می گیرند
داستان درون حاکمیت بنی امیه داستان تامل برانگیزی داشتند برای دریافت نحوه اجماع بر شهادت نوه پیامبر (ص) و امام عادل خود به نمونه تاریخی این واقعه از مقام عمر بن سعد در سطور ذیل می پردازیم
وقتی کاروان امام حسین (ع)به دشت کربلا رسید عبیدالله ابن زیاد فرماندهان و عمال خود را گرد آورد و اعلان جنگ و قتل امام را صادر کرد و گفت حال کدامیک فرماندهی جنگ را برعهده می گیرید ؟ هیچ کس پاسخ نداد عبیدالله به ناچار دست به انتخاب فرمانده زد نخست حکومت ری را به عمر بن سعد نوشت و به او سپرد سپس از این طماع حکومت این فرمان را باز پس گرفت و گفت مصلحت این است فرمانده جنگ با امام حسین (ع) تو باشی و سپس به جانب شهر ری روانه شوی!
عمر سعد لرزید و گفت اگر مرا از جنگ با حسین معاف داری احسانی بزرگ کرده ای
مکالمات سیاسی بین امیر و فرمانده با سیاست تطمیع و تهدید به مهلت خواستن عمر بن سعد کشید .
او به میان خویشان و فرزندان خود آمد و مشاورت خواست همگان برحذر داشتند
اما عمر سعد دل از حکومت ری نمی توانست به راحتی برکند
فردای آن روز با استراتژی سیاسی اقناع حاکم به نزد ابن زیاد آمد دست پیش گرفت و گفت همگان برای تهنیت حکومت ری به نزد او آمده اند اگر امروز بازستانی شخصیتم خفیف شده خجل خواهم شد در کوفه امرای دیگری هم هستند که مایل به جنگ با حسین هستند
بعد از بحث طولانی عبیدالله عصبانی شد عمربن سعد لشکری آراست و به جانب کربلا رفت .
اول باب مذاکره را با امام حسین (ع) گشود و کوشید مسالمت آمیز از باب مذاکره موضوع را حل کند وامام راه آمده را برگردد
شش روز گذشت ایمان پسر علی را بر اتمام حجت الهی مصرانه دید ابن زیاد نامه ای به عمر سعد نوشت و او را ضعیف و بددل خواند و بسیار ملامت کرد اگر نمی توانی کار حسین را یکسره کنی به خانه بیا و گوشه نشین شو و امورات را به حامل نامه شمربن ذی الجوشن بسپار
سرانجام عمر سعد به هوای حکومت ری آن کارزار خونین را به ناجوانمردی فرماندهی کرد.کسانی شاید عمر بن سعد را مذمت و از این معامله به شگفت آیند اما اگر کمی دقیق شوند خواهند فهمید که خود نیز در سطوحی و در پذیرش مقام دنیا از این معاملات فراوان نموده اند از شرق تا غرب در میان نخبگان سیاسی مقلد بی ایمان برای حفظ اعتبار و منزلت اجتماعی حقی را ناحق تا پای جان و آبروی انسانی معامله کرده اند .
حب شهرت و مقام چشم دل آنها را می بندد برای آسودگی از عذاب وجدان سیل توجیهات روان می شوند
خداوند در سوره مبارکه قیامت آیه 14 می فرماید «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» هرکس بر نفس خویش آگاه تر است میزان توجیهات خرد پسند خود را بهتر می شناسد ، عمر بن سعد عوارض و هزینه های قتل امام حسین (ع) را خوب می دانست اما اینگونه توجیه می کرد اگر من نپذیرم دیگری می پذیرد خواه و ناخواه این فاجعه اتفاق خواهد افتاد اگر من این خدمت را برعهده گیرم چه بسا جلوی فاجعه را بگیرم و مانع جنگ و کشتار شوم
البته کوشش های بی حاصلی هم انجام داد ودر نهایت پذیرفت که با کشتن حسین نابسامانی پایان می پذیرد صلح برقرار می شود ... همان توجیهاتی که بسیاری از شوم بختی ها را در پی آورد .
ب : لشکریان
تشریح رفتار لشکریان تابع یزید ظالم را با بسنده کردن به یکی از معتبرترین آزمایشات تجربی روانشناسی معاصر را بسنده خواهیم نمود تا موضوع اطاعت کورکورانه از سوی انسان های دارای قدرت تعقل و تحلیل را روشن کنیم این مجموعه آزمایشات در دهه 60 میلادی مورد توجه روانشناسان اجتماعی قرار گرفت و بخصوص آزمایش پرفسور استنلی میلگرام موید این تبعیت سرکردگان گروههای با هدف کشتار و نژاد پرستی در طول تاریخ از بدویان و قبایل گرفته تا استقرار حاکمیت های منطقه ای و شاهان حکومت های روم و مغول تا جنگ های ویتنام و فلسطین تا داعشیان جاهل زمان خودمان همواره بوده است .
درسال 1961 دانشگاه ییل آمریکا به سرپرستی پرفسور استنلی میلگرام یک سلسله آزمایشات را برای تحلیل رفتارهای اجتماعی انجام داد
این آزمایشات در ژوئیه سال 1961 و درست سه ماه بعد از شروع دادگاه آدولف آیشمان، سرهنگ نازی، به انجام رسید. میلگرم آزمایشش را جهت پاسخ به این سؤال بغرنج طراحی کرده بود که آیا آیشمان و میلیونها آلمانی دیگر که مسبب کشتار جنگ جهانی دوم بودند همگی گناهکار بودهاند یا اینکه شهروندان عادی تنها از دستورها پیروی میکردند.
مردی که برای آزمایش آمده بود، دستش را در کاسهای کرد که در آن کاغذهای مختلف به صورت تا شده قرار گرفته بود. قرار بود با چیزی شبیه قرعه کشی، مشخص شود که او «آزمایشگر» خواهد بود یا «آزمایش شونده». برگه را درآورد و دید: نقش او «آزمایشگر» بود.
هیچکس به مرد نگفت که روی تمام کاغذهای داخل آن کاسه، نوشته شده: «آزمایشگر». به همین دلیل، در تمام مدت آزمایش، آن فرد فکر میکرد که در اتاق مجاور، مرد دیگری نشسته است که قرعه «آزمایش شونده» به نامش درآمده.
ژنراتور را روشن کردند. هدف از آزمایش، «ارزیابی اثر تنبیه بر روی حافظه و کارکرد آن» بود. به آزمایشگر لیستی از کلمات و معانی آنها داده میشد تا آنها را با میکروفونی که داخل اتاقش بود برای «آزمایش شونده اتاق مجاور» بخواند و سپس سوالاتی چهار جوابی را برای او میخواند تا ببیند آیا میتواند گزینهی درست را انتخاب کند؟
آزمایش شونده، با انتخاب یکی از چهار کلیدی که پیش روی او قرار داده بودند، گزینه مورد نظرش را اعلام میکرد. گاهی درست و گاهی نادرست.
هر بار که پاسخ نادرستی داده میشد، با فشار یک دکمه، شوک الکتریکی به مردی که در اتاق مجاور بود وارد میشد. میزان شوک با توجه به تعداد خطاها افزایش پیدا میکرد. طبیعی است که با افزایش شدت ولتاژ، صدای فریاد مردی که در اتاق مجاور بود به گوش میرسید.
بعضی وقتها، نگرانی و ناراحتی در چهره «آزمایشگر» دیده میشد. گاهی میپرسید: «واقعاً اینقدر زجر دادن لازم است؟ اصلاً انسانی است؟»
و مردی که با لباس سفید آزمایشگاه، بالای سرش ایستاده بود توضیح میداد که: «بله. باید ادامه دهیم. چاره دیگری نداریم».
به آزمایشگر گفته نشد که صداهایی که میشنود، صداهای ضبط شده است و واقعاً شوکی در کار نیست. او در مقابل خودش ژنراتوری را میدید که هر بار، ولتاژش را بالا میبرد و با فشار یک دکمه، شوکی را به مرد دیگری که در اتاق مجاور است وارد میکند.
این آزمایش ۴۰ بار و با ۴۰ نفر مختلف انجام شد. از این ۴۰ نفر، هیچکدام وقتی شنیدند که طرف مقابل میگوید: من مشکل قلبی پیدا کردم، آزمایش را متوقف نکردند. ۲۵ نفر از آنها، حاضر شدند تا ۴۵۰ ولت شوک به طرف مقابل وارد کنند. این در حالی است که از ۳۴۵ ولت به بالا، صدای جیغ و اعتراض قطع میشد و به نظر میآمد که آزمایش شونده، یا مرده یا از هوش رفته است!
نکته دردناک این آزمایش، که استنلی میلگرام آن را ترتیب داد این بود که: این مردها، شوک را به یک غریبه وارد نمیکردند. آنها در زمان قرعه کشی، طرف مقابل را دیده بودند و کاملاً باور داشتند که یک تصادف، آنها را به «آزمایشگر» تبدیل کرده و ممکن بود خودشان روی صندلی اتاق مجاور نشسته باشند.
آزمایش میلگرام در سالهای بعد به شکلهای مختلف تکرار شد و در هیچ آزمایشی، تعداد کسانی که اعمال این شوکها را متوقف کرده و به آزمایش اعتراض کردند از یک سوم جمعیت بیشتر نشد.
میلگرام، در تفسیر آزمایش خود، به نکته مهمی اشاره میکند: رفتار ما انسانها به دو دسته تقسیم میشود. زمانهایی که بر اساس «مسئولیت شخصی» تصمیم میگیریم و زمانهایی که بر اساس «ماموریت شغلی» رفتار میکنیم.
ما زمانی که بر اساس «مسئولیت شخصی» رفتار میکنیم، وجدان خود را دخالت میدهیم. از منطق خود استفاده میکنیم و به پیامدهای تصمیم و رفتار خود فکر میکنیم.
اما زمانی که بر اساس «ماموریت شغلی» رفتار میکنیم، نیازی نمیبینیم که به منطقی بودن یا اخلاقی بودن کاری که انجام میدهیم فکر کنیم. اصطلاح «مامور هستم و معذور»، بیان دیگری از تجربه میلگرام است که در فرهنگ ما هم شنیده میشود.
تجربه میلگرام، یک درس تاریخی بزرگ برای همه ماست. دعوت به اندیشیدن منطقی. دعوت به توجه به وجدان و اخلاق. چیزی که در دین ما اسلام نیز، بر آن تاکید شده و همواره مفهوم «مسئولیت» مورد تاکید قرار گرفته است و نه «ماموریت».
هر چند آزمودنی ها بعد از چندی پشیمان شده و دچار عذاب وجدان گشتند ولی میلگرام در نتیجه تحقیقات خود گفته است که « در درون هریک از ما یک آیشمن مخفی وجود دارد که اماده صدمه زدن به همنوع خود است »
ج : مردم
کلام امام حسین (ع) در مورد رفتار مردم تابع و ساکت عراق در زمان واقعه کربلا گویاست
امام حسین (ع) می فرمایند «الناسُ عبیدُ الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرَّت معایشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون»
«مردم بندۀ دنیایند و دین بر زبانشان میچرخد و تا وقتی زندگیهاشان بر محور دین بگردد، در پی آنند، امّا وقتی به وسیلۀ «بلا» آزموده شوند، دینداران اندک میشوند.»
همین که حاکمان داعیه اسلام داشته باشند ودر آغاز خطبه بر حضرت محمد (ص) درود بفرستند برای این مردم کافی است
یزید و عبیدالله هر گاه بر فراز منبر کی رفتند بر حضرت رسول (ص) سلام ودرود می فرستادند و مردم را بر قتل فرزند همان پیامبر تحریض و تشویق می کردند
سالها بود ارزش های اسلامی وارونه شده و امام به جد برای احیا دین و اجرای امر به معروف و نهی از منکر کمر همت جهاد بسته بود و تا شهادت نوید داده شده کمتر نمی آمد
اما در جامعه اسلامی معاویه و دست نشاندگان حساسیت ها اسلامی را زدوده و نسل بعد از پیامبر را اعتقاد قلبی خالی نموده بودند و عقاید مردم را وسیله پیشبرد اهداف خویش می کردند مردم در تعلقات دنیوی اسیر شده و حکم به ظاهر می کنند حتی یک حزب و اقلیت اعتقادی هم قبل فرزند امیرالمومنین (ع) دغدغه دین ندارد تا در برابر انحرافات و بدعتها قد علم کند به جز اقلیت ایمانی و همدل امام حسین (ع) حتی محاصره کنندگان قصر عبیدالله هم به خانه هایشان بازگشتند و نظاره گر کارزار امام و اشقیا شدند اما یاران امام افراد در آستانه عملی هستند و ابتلا اعتقادی آنها واقعیت جوهری یاران را نشان داده است بعد از خطبه شب عاشورای امام حسین (ع) اقلیت وفادار و معتقد عملی دین ماندند و تا پای شهادت جان جنگیدند .
حال با چنین نگرشی به قیام امام حسین (ع) و عدول مردم از بیعت با آن حضرت نگاهی بیاندازیم حقیقت خود را بهتر خواهیم شناخت که در جبهه ولایت مداری چه پاسبانی هستیم
به راستی آنان که زندگی را همسنگ عقیده می دانند در میدان ابتلا گرفتار تعارض می گردند و سرانجام به لشکر یزید می غلتند .
باید دید که در کارزار نفسانیت و دنیا، ما در صف کدام لشکر خواهیم ایستاد ؟!
نوشته : شاهرخ احمدزاده
مي نگارم تا دلم را شعله ور ،شجاع و بي قرار نگه دارم. در دلم همه ي آشوب ها و تضاد ها و غم ها و شادي هاي زندگي را احساس مي كنم اما مي كوشم تا آنها را مطيع آهنگي برتر سازم ، برتر از آهنگ عقل ، و حماسي تر از آهنگ دل....